به یاد کربلا افتاده ام باز

به یاد کربلا افتاده ام باز

عنان طاقت ازکف داده ام باز

به من ماهی نشان دادند آنجا
که تا امروز مستم ازتماشا

دلم پر می زند هرشب به بامش
سلامم می کند دارالسلامش

دلعاشق ز معشوقش جدا نیست
برایم هیچ جایی کربلا نیست

چه میفهمید از حالدل من
شنیدن کی بود مانند دیدن

من مجنون جز این لیلاندارم
خدایا تاب تا فردا ندارم

سر عاشق نوازی داشت یارم
دوروزی پرده را برداشت یارم

قرق کرد او حرم را تا بمانم
کنار تربتششعری بخوانم

نشانم داد مزد نوکری چیست
خریدار دل شیدای منکیست

تهیدستم ولی گنجینه دارم
حسین تازه ای در سینه دارم

   + امین عبدالی - ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/۱٩