بسوز ای دل که امروز اربعین است / عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت /سراسر درس، بهر مسلمین است

اربعن حسینی تسلیت باد

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٩/٢٢ | ۱:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

چهار تن با هم همراه بودند یکی ترک و یکی تازی، یک فارس و یکی رومی. به شهری  رسیدند. یکی از راه دلسوزی به آنان یک درهم پول داد که غریب بودند.


فارسی زبان: «با این پول انگور بخریم.»
 تازی گوی (عرب زبان): «عنب بخریم.»
 ترک زبان: «اُزُم بخریم.»
  رومی زبان: «استافیل باید بخریم.»


 ستیز و جنگ و نزاع در میانشان درگرفت تا جایی که به هم مشت می زدند. حکیمی آنجا رسید و به سخنان آنان گوش داد. او که چهار زبان را می دانست فهمید همه یک چیز می خواهند ولی به زبان خود می گویند. پول آنان را گرفت و رفت برای آنان انگور خرید هر چهار نفر مطلوب خود را دیدند و خوشحال شدند و دعوا پایان یافت. این است کار حکیمان الهی و اولیای خدا.


    مرغ ِجان ها را درین آخِر زمان
    نیستشان از همدگر یک دم امان

    هم سلیمان هست اندر دور ِما
    کو دهد صلح و نماند جور ِما

    مرغ جانها را چنان یکدل کند
    کز صفاشان بی غِش و بی غِل کند 



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٩ | ٧:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی‌اندیشد که کیست ؟! یک "خود جوشی ذاتی است " و از این رو همیشه اشتباه می‌کند و در انتخاب به سختی می‌لغزد و یا همواره یک جانبه می‌ماند و گاه میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می‌زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی‌بینند ، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می‌توانند دید. 

و در اینجاست که گاه پس از جرقه زدن عشق ، عاشق و معشوق که در چهره هم می‌نگرند، احساس می کنند که همدیگر را نمی‌شناسند و بیگانگی و ناآشنایی پس از عشق- که درد کوچکی نیست - فراوان است.



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٩ | ٦:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

خجسته میلاد با سعادت آفتاب درخشان عدالت گستر قائم آل محمد یگانه منجی عالم بشریت مـهــــــــــدی موعود (ع) را به تمام مسلمانان جهان بالخصوص به شیعیان و عاشقان آن وجود مقدس از صمیم قلب تبریک و تهنیت عرض میکنم.



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۳ | ٧:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

فاطمه آورده فرزندی که در قدر و جلال

هم محمد هم امیرالمؤمنین هم مجتباست

چشم ثاراللهیان روشن به میلاد حسین

کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست

---------------------------------------------------------

امشب که در بهشت وا مى ‏گردد
هر درد نگفتنى دوا مى ‏گردد
از یمن ولادت امام سجاد(ع)
حاجات دل خسته روا مى ‏گردد

------------------------------------------------------
اعیاد شعبانیه رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٤ | ٥:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

سرزمین مکه اندر ناز شد               از حرا درهای رحمت باز شد 

شام میلاد کلام الله شد            محمد مصطفی رسول الله شد

عید مبعث مبارک



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٦ | ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

ذکر من، تسبیح من، ورد زبان من علی است

 


                                           جان من، جانان من، روح و روان من علی لست

 


تا علی (ع) دارم ندارم کار با غیر علی


                                                  شکر لله حاصل عمر گران من علی است


میلاد امام علی(ع) مبارک باد



تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٢۳ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

معلّم یک کودکستان

 به بچه هاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکى بردارند و درون آن، به تعداد آدمهایى که از آنها بدشان میآید، سیب زمینى بریزند

 و با خود به کودکستان بیاورند. فردا بچه ها با کیسههاى پلاستیکى به کودکستان آمدند . در کیسه بعضیها ٢، بعضیها ٣، بعضیها تا ۵ سیب زمینى بود.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٦ | ۱:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

یا مقلب القلوب والابصار

                         تبریک عید نوروز, شعر بهار

      جهان از باد نوروزی جوان شد       لبخند     زهی زیبا که این ساعت جهان شد

      شمال صبحدم مشکین نفس گشت     لبخند   صبای گرم رو عنبر فشان شد

      تو گویی آب خضر و آب کوثر      لبخند    ز هر سوی چمن جویی روان شد     

                        تبریک عید نوروز, شعر بهار

سال نو رابا آرزوی موفقیت و سربلندی به همه شما دوستان خوبم تبریک میگم

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ | ۸:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

دیگر آن خنده‌ی زیبا به لب مولا نیست


             همه هستند ولی هیچ کسی زهرا نیست

قطره‌ی اشک علی تا به ته چاه رسید


                       چاه فهمید که کسی همچو علی تنها نیست



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢٥ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

 

 

وقتی کیان پاشو گذاشت روی این زمین خاکی

 

تموم گل های عالم شدن از دست کیان شاکی

 

خدا هم هواشو داشته ، کیان رو با گلا سرشته

 

با تو دنیای پر از درد ، واسه ما مثل بهشته

 تفدیم به هرکی که  کیان کوچولو رو دوست داره                        



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ | ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()
لیمو،آبلیمو

در کربلا عطار مشهوری زندگی می‌کرد. روزگاری مریض شد و بیماری‌اش طولانی گردید. یکی از دوستان به عیادتش رفت؛ دید که از وسایل زندگی چیزی برایش باقی نمانده است؛ فقط حصیری در زیر بدن و متکایی در زیر سر دارد. تاجر ثروتمند دیروز، حالا به چنین روزی افتاده است . در همین حال، پسر تاجر وارد شد و گفت: " پدر، برای نسخه امروز پول نداریم تا دارو بخریم ."

تاجر، متکای زیر سرش را به او  داد و گفت: " این را هم ببر و بفروش، تا ببینم راحت می‌شوم یا نه؟ "

دوست تاجر، از وی پرسید: جریان چیست؟

تاجر گفت: من در کربلا، نمایندگی فروش آبلیموی شیراز را داشتم . آبلیمو وارد می‌کردم و به مبلغ گرانی می‌فروختم. ناگهان در شهر، بیماری حصبه شایع شد و پزشکان اعلام کردند که آبلیمو برای درمان این بیماری سودمند است.

روز اول کاری نکردم، ولی روز بعد به خود گفتم: چرا آبلیمو را ارزان می‌فروشی؟ حالا که خریدار دو برابر شده است .

خلاصه، ابتدا قیمت آبلیمو را دو برابر و بعد چند برابر کردم. مردم بیچاره هم از روی ناچاری می‌خریدند. بعد دیدم که آبلیموهایم دارد تمام می‌شود و هر قدر هم که آن را گران می‌کنم مردم می‌خرند. بنابراین شروع به ساختن آبلیموی تقلبی کردم و از این راه سود سرشاری به دست آوردم.

اما، ناگهان بیمار شدم، این بیماری مرا از پا انداخت و بستری کرد. در اثر این بیماری، هر چه پول به دست آورده بودم، از دست دادم . تا این که امروز دیدی که فقط همین متکا باقی مانده بود، این را نیز دادم تا ببینم آیا از دست این زندگی راحت می‌شوم یا نه؟

 

منبع:

داستان‌های شگفت، شهید آیة الله دستغیب، ص 94 .



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

شب یلدا شب بزم و سرور است / شبی طولانی و غمها بدور است
شباهنگام تا وقت سحرگاه / بساط خنده و شادی چه جوراست

 

 

شب یلدا همیشه جاودانی است / زمستان را بهارزندگانی است
شب یلدا شب فر و کیان است / نشان از سنت ایرانیان است

یلدا مبارک



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۳٠ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

 

کشاورز مستأجری با صاحب خانه اش جر و بحث داشت. ماه ها بود که کارشان شدهبود اره بده و تیشه بگیر! اما هیچ کدامشان هم یک ذره کوتاه نمی آمد. تااین که کشاورز تصمیم گرفت به دادگاه شکایت کند. بنابراین پیش وکیلی رفت و از او خواست که راه پیروز شدن را به او نشان بدهد.

وکیل به او امیدواری زیادی نداد، چون بنابر صحبت هایکشاورز،قانون بیش تر طرفصاحب خانهرا می گرفت تا او را.

بالاخره کشاورز گفت: چه طوره برای شامقاضیپیر یک جفتمرغابیسرحال درست و حسابی بفرستم؟

وکیل با ترس و لرز گفت: تو چه کار می کنی؟! اینرشوهاست.

کشاورز با شرم و خجالت گفت: نه بابا، این فقط یه هدیه ی محترمانه است، نه بیشتر.

وکیل جواب داد: همینه که بهت می گم، اگه میخوای فرصتت رو از دست بدی، این کار رو بکن.

خلاصه کشاورز به دادگاه رفت و وکیل را هم مثل بقیه متعجب کرد. او پیروز شد!

کشاورز همین طور که دادگاه را ترک می کرد به طرف وکیلش برگشت و گفت: مرغابی ها رو فرستادم.

وکیل گفت: نه؟

کشاورز گفت : چرا، اما به اسم صاحب خونه م فرستادم.

منبع



تاريخ : ۱۳٩٢/٩/۱٠ | ٧:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()

فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی و شهادت سید و سالار شهیدان به تمام مسلمانان و آزادگان  تسلیت باد.



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/٢٢ | ۸:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : امین عبدالی | نظرات ()
  • ماه موزیک | فروش بک لینک